این قرنطیه بودنم خیلی چیر بدی نیستا
استعدادها شکوفا شدن
برچسب:
نویسنده: محمد رنجبر
امروز بعد از مدت ها به دوستم زنگ زدم کلی حرف زدیم نمیدونم این دختر چی داره هروقت باهاش حرف میزنم کلی اروم میشم از بس حرف زدیم نفهمیدم کی ساعت یازده شد خخ :] با ای خداحافظی رفتم سراغ نقاشی و کلمات زبان المانی بعد از ی چندتا کلمه خوندن و تمرین مغزم داشت منفجر میشد چشمم بستم تا یکم استراحت کنم خودم محو رویاهام کردم فکر کردن بهشون اسونه رسیدن خیللی سخت.سختیش شاید واسه من این باشه که خانواده هنوز راضی نشدن خوبه که باهاش یکم کنار امدن کاش ع هم راضی میشود بیشتر وقتا مغزم درگیر اون هم میشه هووووف
برچسب:
نویسنده: محمد رنجبر
برچسب:
نویسنده: محمد رنجبر
امروز مثل ای ادم مرده خواب بودم اگه بگم چقدر خوبیدم باورتون نمیشه بیدار که شدم خیلی گشنم بود از بستنی شروع شد تا جیگر الانم احساس میکنم میخوام منفجر بشم مامان زنگ زد بیداری دایی میخواد بیاد خونه نه خو
برچسب:
نویسنده: محمد رنجبر

مثلا ما الان کلاس داریم استاد هنوز نیومده
یع اسکل هی دم به دقیقه ازم میپرسه کلاس برگزار میشه یا نه
خواستم جوابش ندم اخر بهش گفتم من چ میدونم اخههه![]()
امروز کلا اعصاب ندارم اصلا به من چ پووووف
برچسب:
نویسنده: محمد رنجبر

یکم دلم گرفته نمیدونم چیکار کنم با کی حرف بزنم ادمای دوروبرم نمیشه باهاشون صحبت کرد پوووووف
نمیخوام باز افسرده بشم ...... هرچه بادا باد
[دِلَممیخوآد-یِهچآقو-بَردآرَمُمُدآمتویِسَرَمفُروعکُنَمِش!-.-] ![]()
#تنها_ترین_ادم_قرن![]()
برچسب:
نویسنده: محمد رنجبر

امروز حسابی به وب رسیدم
یکم مرتب شد
دلم واسه ابجی سارام تنگ شده نمیدونم چرا چند سال پیش بدون این که من باهاش خداحافظی کنم گزاشت رفت دلم میخواد زار زار الان گریه کنم
چرا اخه ![]()
وبازم اعصبانی![]()
برچسب:
نویسنده: محمد رنجبر
هیچ مادری رو ندیدم با بچه خودش همچین رفتاری روانجام بده
توف تو زندگی
برچسب:
نویسنده: محمد رنجبر